العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
112
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
معمر گفت خدمت حضرت صادق نشسته بودم زيد بن على بن الحسين آمد دست به دو جانب در گرفت . حضرت صادق فرمود عموجان ترا به خدا ميسپارم از اينكه در كناسه بدار آويزند . مادر زيد گفت به خدا سوگند حسد ترا به اين سخن واميدارد امام سه مرتبه فرمود كاش حسد بود . آنگاه فرمود پدرم از جدم نقل كرد كه يكى از فرزندانش بنام زيد قيام خواهد كرد در كوفه شهيد مىشود و در كناسه او را بدار مىآويزند بدنش را از قبر بيرون مىآورند درهاى آسمان براى پذيرائى از روحش باز مىشود و ساكنان آسمانها از ديدار روح او شاد ميشوند . روح او را در چينهدان مرغى سبز جاى ميدهند تا در هر جاى بهشت خواست پرواز كند . امالى صدوق - ابو حمزه ثمالى گفت براى انجام حج رفته بودم خدمت على بن الحسين عليه السلام رسيدم فرمود ابا حمزه برايت خوابى كه ديدهام نقل كنم ؟ در خواب ديدم مثل اينكه وارد بهشت شدهام حوريهاى برايم آوردند كه از آن زيباتر نديده بودم . در همان ميان كه تكيه بر جايگاه خود داشتم شنيدم يك نفر ميگويد يا على بن الحسين به تو تهنيت ميگويم زيد را تا سه مرتبه تكرار نمود بعد از آن سفر باز به حج رفتم و خدمت زين العابدين رسيده در زدم در را باز كرد داخل شدم ديدم زيد را روى دست گرفته . راوى ميگويد يا گفت پسر بچهاى را روى دست داشت . گفت ابو حمزه اين تاويل خواب قبلى من است كه خدا به اين صورت واقعيت داد . در امالى مينويسد . عون بن عبد الله گفت من با محمد بن على ابن الحنفيه پشت خانهاش بودم زيد بن حسن از آنجا گذشت سر به طرف او بلند نموده گفت به زودى كشته خواهد شد يكى از فرزندان حسين بنام زيد بن على او را بدار مىآويزند هر كس تنهائى او را ببيند و ياريش نكند خداوند او را به صورت در آتش مياندازد .